قاصدك بهار!
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:59
دخترِ زمستان، قاصدك بهار! تولدت مبارك... دختركم!... "ریحانه نازنین خانه ی xa0ما"...xa0يك سال از زميني شدنت گذشت.. فرشته كوچولوي من! چه قدر خوب است كه تو اين همه بوي بهار مي دهي! چه قدر خوب كه قرار است هر سال، جشن تولد تو برايمان همراه با xa0پايانِ سرما و رسيدنِ شادابي و لطافت بهار باشد.. "دردانه ي ت...
"فاطمه من".. بهت افتخار مي كنم!
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:59
هفته گذشته ، دومين جلسه اولياي دانش آموزان كلاس اول با معلمِ فاطمه xa0بود. مثل دفعه قبل، با آقاي همسر رفتيم مدرسه. xa0 باز هم مثل هميشه، فضایِ مدرسه، تماام خاطرات دوران مدرسه ی خودم را برايم تداعي كرد... همان سر و صداها، همان عطر و بو، همان نگاههاي كنجكاو و بازيگوش و هيجانزده!.. همان حال و هوا... گف...
فرشته بهاری !!!
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:59
فرشته بهاری هفت سالهتولدت مبارک.......... هفت سااااال پیش!!! هفت سال گذشت از روزی که خدا رحمت و برکتش را شامل حالمان کرد، یک فرشته بهشتی که بهار را برایمان قشنگ تر و سبز تر از همیشه کرد... فروردین ۸۹ شروع فصل جدیدی از زندگیمان بود. خدا را شکر بابت همه نعمت هایش...... فاطمه نازنینم، سالهای سال زنده و...
هوايي براي نفس كشيدن!
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:59
يك ماهي ميشود كه دوباره سرِ كار مي روم؛ بعد از تقريبا دو سال... xa0 دوباره سر و كارم مي افتد با مريض ها.. با آدمهايي كه بخشي از سلامتي شان را از دست داده اند و باقيمانده را دو دستي و با تمام وجود چسبيده اند و مراقبت ميكنند...xa0 دوباره بيماراني را ميبينم كه وضعشان خوب نيست... مردان و زناني كه قلبشان...
سایه شوم جنگ....
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:59
ديشب موقع خواب، فاطمه ازم پرسيد : مامان اين موشكهايي كه تو جاهاي ديگه پرتاب ميكنند به تهران نميرسه؟!!! گفتم :" نه مامان.. نگران نباش. اونا از ما خيلي دورن... به ما نميرسن.." گفت:" موشكها كارشون چيه؟! ".. به اندازه دو سه جمله خيلي سرپوشيده در مورد جنگ و اينكه بعضي آدمها باهم ميجنگند توضيح دادم... خوا...
چراغ خانه
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 15:26
با وجود چندین ده باری که در طول شبانه روز، صدای "مامان! مامان!" در خانه ما بلند میشود،( "مامان " گفتنهایی از جنسهای مختلف! ...دستوری، خواهشی، اعتراضی، قربون صدقه ای!، دعوایی، از طرف من و اشاره ای، خواهشی، التماسی، اعتراضی، درخواستی، هیجانی و ... از جانب فاطمه و طهورا)، ولی من هنوز تصویری که از خودم ...
خود ِ تنها
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 15:26
این روزهای پر مشغله، که بخش "مادری" وجودم بیشتر از همیشه و بیش از بقیه قسمتها فعال است، گاهی، دلم برای "خود تنها" یم تنگ می شود. همان که دلش میخواهد حتی شده برای نیم ساعت، "تنهای تنها" باشد. روی مبل لم بدهد و یک لیوان چای تازه دم با باقلوا بخورد!
داستان ما و آبله مرغان!
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 15:25
از عجایب روزگار یکی هم این است که دختر پنج ماههای آبله مرغان بگیرد و آب از آب تکان نخورد؛ ولی با یک سرما خوردگی ساده زمین و زمان را به هم بریزد!!!xa0 پ ن: بله. ریحانه کوچولوی ما هم از آبله مرغان در امان نماند. شکر خدا البته خیلی خفیف و سبک گرفت. این بار دیگر واقعاً پرونده آبله مرغان را بستیم...انشاا...
مهر ۹۵، شروع فصل جدید زندگی ما و فاطمه نازنین مان!
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 15:25
xa0 دخترم: در آغاز فصل جدید زندگی، بهترین دعاهای مادرانهام بدرقه راهت باد... در پناه مهربانترین مهربانان،همیشه سالم، شاداب و موفق باشی... "فالله خیر حافظا و هو ارحم xa0الراحمین" xa0 پ ن:xa0دخترم کلاس اولی شد..خدایا شکرت.. xa0
محرم..شش ماهه...
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 15:25
xa0 محرم ۹۵ روضه امسال ما، شیرخواره شش ماهه مان است و گلوی نرم و نازک او... شیرخوار شش ماهه، خیییلی برای خواهرهایش عزیز است...بمیرم برای خواهر هایت علی کوچک شش ماهه (ع) که فقط یکی از غصّههایشان از دست دادنِ تو بود .......... xa0 xa0خدایا...به حرمت عزیزترین عزیزانت، فرزندان ما را لبیک گوی ندای "هل من...