امسال، مهر ماه مان را با دو تا مدرسه اي !! شروع كرديم..انتظار طهوراي پنج ساله به سر رسيد و امسال لباس پيش دبستاني پوشيد، با ذوق و شوقي وصف نا پذير ....فاطمه جانم هم به كلاس دوم رفت... شكر خدا، معلمش مادرانه...تا خدا...ما را در سایت مادرانه...تا خدا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 192
داشتم فكر ميكردم براي اين همه مدت ننوشتنم دليلي بياورم و بتراشم...چه دليلي بهتر از اين همه مشغله در تابستان امسال!اسباب كشي خيلي هم راحت نبود... با وجود بچه ها، و مصادف شدنش با رفتن سر كار؛بله. آمدي مادرانه...تا خدا...ما را در سایت مادرانه...تا خدا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 172
وقتي رفت، گفت: "ساعت قديمي ام را مي برم. "ساعت جديدش را گذاشت جلوي آينه ميز اتاقمان؛ ساعتش آنجا نشسته و هر بار نگاهم به او ميفتد به من يادآوري ميكند كه او رفته و من جا مانده ام...ساعتش انگار با من حر مادرانه...تا خدا...ما را در سایت مادرانه...تا خدا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 165
ما را در سایت مادرانه...تا خدا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 162
دو سال پیش، همچین ساعت هایی، خدا بهترین رحمتها و برکاتش رو برامون در وجود سومین فرشته زندگیمون فرستاد....ریحانه زمستونی، پیشاپیش خبر بهار رو برامون آورد، و شیرینی زندگیمون شد. خدایا تا آخر عمر مادرانه...تا خدا...ما را در سایت مادرانه...تا خدا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 192