سایه شوم جنگ....

خرید بک لینک
ديشب موقع خواب، فاطمه ازم پرسيد : مامان اين موشكهايي كه تو جاهاي ديگه پرتاب ميكنند به تهران نميرسه؟!!!

گفتم :" نه مامان.. نگران نباش. اونا از ما خيلي دورن... به ما نميرسن.."

گفت:" موشكها كارشون چيه؟! ".. به اندازه دو سه جمله خيلي سرپوشيده در مورد جنگ و اينكه بعضي آدمها باهم ميجنگند توضيح دادم... خواستم سريع صحبت رو عوض كنم و بهش اطمينان دادم كه اينجا جنگي نيست و موشكي به سمت ما نمياد.
دوباره پرسيد:"اگه اينجا هم جنگ بشه چي؟!"..

جوابي نداشتم. بهش گفتم.. "هيچي!! ديگه بگير بخواب!"

ولي دلم آشوب شد. چشمهايم رو بستم و به بچه هاي جنگ فكر كردم...
خدايا ميشه اون روزي كه ديگه جنگي در كار نباشه زودتر بياد؟!

پ ن: يه وقت فكر نكنيد بحث به همينجا ختم شد! از موشك رسيديم به شهاب سنگ و اينكه آيا ممكنه به زمين بخورند و اگه بخورند چي ميشه؟؟!!!!!

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم تیر ۱۳۹۶ساعت 8:46 توسط حالا مامان فاطمه ، طهورا و ریحانه |
مادرانه...تا خدا...

ما را در سایت مادرانه...تا خدا دنبال می‌کنید

برچسب: سایه,شوم,جنگ, نویسنده: بازدید: 159 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:59

صفحه بندی