گفتم :" نه مامان.. نگران نباش. اونا از ما خيلي دورن... به ما نميرسن.."
گفت:" موشكها كارشون چيه؟! ".. به اندازه دو سه جمله خيلي سرپوشيده در مورد جنگ و اينكه بعضي آدمها باهم ميجنگند توضيح دادم... خواستم سريع صحبت رو عوض كنم و بهش اطمينان دادم كه اينجا جنگي نيست و موشكي به سمت ما نمياد.
دوباره پرسيد:"اگه اينجا هم جنگ بشه چي؟!"
..
جوابي نداشتم. بهش گفتم.. "هيچي!! ديگه بگير بخواب!"
ولي دلم آشوب شد. چشمهايم رو بستم و به بچه هاي جنگ فكر كردم...
خدايا ميشه اون روزي كه ديگه جنگي در كار نباشه زودتر بياد؟!
پ ن: يه وقت فكر نكنيد بحث به همينجا ختم شد! از موشك رسيديم به شهاب سنگ و اينكه آيا ممكنه به زمين بخورند و اگه بخورند چي ميشه؟؟!!!!!