
تولدت مبارک.......... هفت سااااال پیش!!!هفت سال گذشت از روزی که خدا رحمت و برکتش را شامل حالمان کرد، یک فرشته بهشتی که بهار را برایمان قشنگ تر و سبز تر از همیشه کرد...فروردین ۸۹ شروع فصل جدیدی از زندگیمان بود. خدا را شکر بابت همه نعمت هایش...... فاطمه نازنینم، سالهای سال زنده و شاد و سلامت باشی.....نور چشمم،دعای همیشگیام عاقبت به خیری توست ...مایه فخر و مباهات و روشنای چشمانمان باش در دنیا و اخرت...دوستت دارم و به وجودت افتخار میکنم...
ادامه مطلب
با وجود چندین ده باری که در طول شبانه روز، صدای "مامان! مامان!" در خانه ما بلند میشود،( "مامان " گفتنهایی از جنسهای مختلف! ...دستوری، خواهشی، اعتراضی، قربون صدقه ای!، دعوایی، از طرف من و اشاره ای، خواهشی، التماسی، اعتراضی، درخواستی، هیجانی و ... از جانب فاطمه و طهورا)، ولی من هنوز تصویری که از خودم در ذهنم هست، یک "مادر میانسال ، مامان سه تا بچه!!" نیست..هنوز خودم را در ده سال پیش میبینم...هنوز باورم نشده که دیگر بیست و پنج ساله نیستم!! و نمیدانم این خوب است یا نه؟!!! پ ن : چهار هفته سخت و پر فشار رو پشت سر گذاشتیم. آبله مرغان فاطمه و طهورا ، واكسن ريحانه و ...
ادامه مطلب