دوست عزيزم را از دست داديم. پس از چند سال مبارزه جانانه و صبورانه با یک بيماري سخت، يك ماه بعد از هفتمين سالگرد تولد دختر كوچولويش، تركمان كرد. رفتنش هم مثل خودش آرام بود...گمانم خانواده اش هم در اين سالها،صبر را از او آموخته بودند...
حالا ما مانده ايم و جاده اي پيش رو و كوله باري خالي و فرصتي كه نميدانيم كی به پایان می رسد...
اين داستان، پايان قصه همه ماست.
خدا كند كه پايان قصه زندگي مان خوش باشد و آغازي براي يك خوشبختي ابدي...
براي چنين پاياني، امروز بايد چه كنم؟!
مادرانه...تا خدا...ما را در سایت مادرانه...تا خدا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 162