مادرانه...تا خدا

متن مرتبط با «ویدیو داستان ما» در سایت مادرانه...تا خدا نوشته شده است

پشت پرده باز هم، بوي ماه مدرسه!

  • نیلوبلاگ

    انتظار طهوراي پنج ساله به سر رسيد و امسال لباس پيش دبستاني پوشيد، با ذوق و شوقي وصف نا پذير ....فاطمه جانم هم به كلاس دوم رفت... شكر خدا، معلمش خوب و مهربان و دوست داشتني است.. مثل پارسال..امااااا... روزها ، من مانده ام و جوجه كوچولويم كه در غياب خواهرهايش يك دقيقه هم تنهايم نميگذارد... پاهايم را دو دستي مي چسبد و با دستهاي باز، "بغل!!بغل!!" مي گويد!دوباره شده ايم مثل روزهاي دو سالگي فاطمه كه من تنها همبازي اش بودم.... تقريبا اجازه انجام هيييچ كار ديگري به جز بازي با او را به من نميدهد. حرفش هم ...

    ادامه مطلب
  • ماجرای خداحافظ رفیق...

  • نیلوبلاگ

    دوست عزيزم را از دست داديم. پس از چند سال مبارزه جانانه و صبورانه با یک بيماري سخت، يك ماه بعد از هفتمين سالگرد تولد دختر كوچولويش، تركمان كرد. رفتنش هم مثل خودش آرام بود...گمانم خانواده اش هم در اين سالها،صبر را از او آموخته بودند...حالا ما مانده ايم و جاده اي پيش رو و كوله باري خالي و فرصتي كه نميدانيم كی به پایان می رسد...اين داستان، پايان قصه همه ماست. خدا كند كه پايان قصه زندگي مان خوش باشد و آغازي براي يك خوشبختي ابدي...براي چنين پاياني، امروز بايد چه كنم؟!...

    ادامه مطلب
  • باز هم، بوي ماه مدرسه!

  • نیلوبلاگ

    امسال، مهر ماه مان را با دو تا مدرسه اي !! شروع كرديم.. انتظار طهوراي پنج ساله به سر رسيد و امسال لباس پيش دبستاني پوشيد، با ذوق و شوقي وصف نا پذير .... فاطمه جانم هم به كلاس دوم رفت... شكر خدا، معلمش...

    ادامه مطلب
  • محرم..شش ماهه...

  • نیلوبلاگ

    محرم ۹۵ روضه امسال ما، شیرخواره شش ماهه مان است و گلوی نرم و نازک او... شیرخوار شش ماهه، خیییلی برای خواهرهایش عزیز است...بمیرم برای خواهر هایت علی کوچک شش ماهه (ع) که فقط یکی از غصّههایشان از دست دادنِ تو بود .......... خدایا...به حرمت عزیزترین عزیزانت، فرزندان ما را لبیک گوی ندای "هل من ناصر" امام حاضرشان قرار بده.... پ ن: خیلی تلاش کردم عکس مناسبی از ریحانه شش ماهه بگیرم..ولی نشد......

    ادامه مطلب
  • این روزهای ما

  • نیلوبلاگ

    ۴ دی ، دوازدهمین سالگرد عروسی مان بود... داشتیم آلبوم عکسهای عروسی رو با دخترها نگاه می کردیم. عکسی بود که داماد داشت غذا دهان عروس میگذاشت..، مطابق مرسوم. طهورا بعد از این که کلی خندیده، میگه:" بابا داره غذا دهانِ مامان میذاره..بابا شده مامانِ مامان!!!".....خندهام گرفت. در عالم کودکیِ طهورا، فقط یک" مامان"، غذا دهان بچه اش میگذارد! ********************** چند روز پیش ، پنجمین دندان شیری فاطمه افتاد... و ما منتظر اولین جوانه دندانی ریحانه کوچولو هستیم. همه چیز دنیا همین قدر تکراری است؟!!! ********************** میروم جلسه آموزشی مادران در مدرسه فاطمه. مثل همیشه، همیشه ِ همیشه،...

    ادامه مطلب
  • داستان ما و آبله مرغان!

  • نیلوبلاگ

    از عجایب روزگار یکی هم این است که دختر پنج ماههای آبله مرغان بگیرد و آب از آب تکان نخورد؛ ولی با یک سرما خوردگی ساده زمین و زمان را به هم بریزد!!! پ ن: بله. ریحانه کوچولوی ما هم از آبله مرغان در امان نماند. شکر خدا البته خیلی خفیف و سبک گرفت. این بار دیگر واقعاً پرونده آبله مرغان را بستیم...انشاالله. ...

    ادامه مطلب
  • مهر ۹۵، شروع فصل جدید زندگی ما و فاطمه نازنین مان!

  • نیلوبلاگ

    دخترم: در آغاز فصل جدید زندگی، بهترین دعاهای مادرانهام بدرقه راهت باد... در پناه مهربانترین مهربانان،همیشه سالم، شاداب و موفق باشی... "فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین" پ ن:دخترم کلاس اولی شد..خدایا شکرت.. ...

    ادامه مطلب
  • محرم..شش ماهه...

  • نیلوبلاگ

    محرم ۹۵ روضه امسال ما، شیرخواره شش ماهه مان است و گلوی نرم و نازک او... شیرخوار شش ماهه، خیییلی برای خواهرهایش عزیز است...بمیرم برای خواهر هایت علی کوچک شش ماهه (ع) که فقط یکی از غصّههایشان از دست دادنِ تو بود .......... خدایا...به حرمت عزیزترین عزیزانت، فرزندان ما را لبیک گوی ندای "هل من ناصر" امام حاضرشان قرار بده.... پ ن: خیلی تلاش کردم عکس مناسبی از ریحانه شش ماهه بگیرم..ولی نشد...آخر گردن شش ماهه چقدر است که بتوان از آن عکس گرفت؟!! ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    امیر خلوت داستان ما ویدیو | امیر خلوت داستان ما ویدئو | داستان های من و ما | داستان ما و جهانی شدن | داستان ما و خدا | داستان من و ما | ویدیو داستان ما |