خرید بک لینک
با وجود چندین ده باری که در طول شبانه روز، صدای "مامان! مامان!" در خانه ما بلند میشود،( "مامان " گفتنهایی از جنسهای مختلف! ...دستوری، خواهشی، اعتراضی، قربون صدقه ای!، دعوایی، از طرف من و اشاره ای، خواهشی، التماسی، اعتراضی، درخواستی، هیجانی و ... از جانب فاطمه و طهورا)، ولی من هنوز تصویری که از خودم در ذهنم هست، یک "مادر میانسال ، مامان سه تا بچه!!" نیست..هنوز خودم را در ده سال پیش میبینم...هنوز باورم نشده که دیگر بیست و پنج ساله نیستم!!

و نمیدانم این خوب است یا نه؟!!!

پ ن : چهار هفته سخت و پر فشار رو پشت سر گذاشتیم. آبله مرغان فاطمه و طهورا ، واكسن ريحانه و آنفولانزای من و آقای پدر.

نتیجه کلی اش این بود که فهمیدم "مامان" یک خونه حق ندارد مریض باشد!!! یعنی برای زنده ماندن خودش هم که شده نباید مریض شود!!!

این روزها خیلی با خودم گفته ام: "خدایا شکرت!! خدایا، مادرها چراغ خانه اند....چراغ هیچ خانهای را خاموش نکن...."

میدانم این از آن دسته دعاهایی است که هیچ وقت به طور کامل مستجاب نمیشود. مامانهای دنیا قبل از اینکه "مادر" باشند، "انسان" هستند و همه مشمول قوانین این دنیا.......ولی من باور دارم که اگر چراغ خانهای خاموش میشود، اگر ستون خانهای فرو میریزد، خدا ، خودش چراغی پر نور تر در قلب و ستونی محکم تر در جان فرزندان آن خانه بر پا خواهد کرد که "خدا نسبت به بندگانش، مهربانترین است."

برچسب: چراغ خانه,چراغ خانه زنه,چراغ خانه ام خاموشه امشب,چراغ خانه شبکه تابان,چراغ خانه دختر,چراغ خانه شمع روشنی بود,چراغ خانه ام خاموش امشب,چراغ خانه ات تابان بماند,چراغ خانه زن,چراغ خانه ای روشن است, نویسنده: شیدا نعمتی تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 15:26

صفحه بندی