مادرانه...تا خدا

متن مرتبط با «جنگ» در سایت مادرانه...تا خدا نوشته شده است

جزئیات تازه از سایه شوم جنگ....

  • نیلوبلاگ

    گفتم :" نه مامان.. نگران نباش. اونا از ما خيلي دورن... به ما نميرسن.."گفت:" موشكها كارشون چيه؟! ".. به اندازه دو سه جمله خيلي سرپوشيده در مورد جنگ و اينكه بعضي آدمها باهم ميجنگند توضيح دادم... خواستم سريع صحبت رو عوض كنم و بهش اطمينان دادم كه اينجا جنگي نيست و موشكي به سمت ما نمياد. دوباره پرسيد:"اگه اينجا هم جنگ بشه چي؟!"..جوابي نداشتم. بهش گفتم.. "هيچي!! ديگه بگير بخواب!"ولي دلم آشوب شد. چشمهايم رو بستم و به بچه هاي جنگ فكر كردم...خدايا ميشه اون روزي كه ديگه جنگي در كار نباشه زودتر بياد؟!پ ن: ...

    ادامه مطلب
  • سایه شوم جنگ....

  • نیلوبلاگ

    ديشب موقع خواب، فاطمه ازم پرسيد : مامان اين موشكهايي كه تو جاهاي ديگه پرتاب ميكنند به تهران نميرسه؟!!! گفتم :" نه مامان.. نگران نباش. اونا از ما خيلي دورن... به ما نميرسن.." گفت:" موشكها كارشون چيه؟! ".. به اندازه دو سه جمله خيلي سرپوشيده در مورد جنگ و اينكه بعضي آدمها باهم ميجنگند توضيح دادم... خواستم سريع صحبت رو عوض كنم و بهش اطمينان دادم كه اينجا جنگي نيست و موشكي به سمت ما نمياد.دوباره پرسيد:"اگه اينجا هم جنگ بشه چي؟!".. جوابي نداشتم. بهش گفتم.. "هيچي!! ديگه بگير بخواب!" ولي دلم آشوب شد. چشمهايم رو بستم و به بچه هاي جنگ فكر كردم...خدايا ميشه اون روزي كه ديگه جنگي در كار نباشه زودتر بياد؟!...

    ادامه مطلب